16/3/88
مسیر حرکت زیبا و ما عجله ای برای رفتن نداشتیم بعد از 50 کیلومتر در یک پمپ توقف کردیم و من به آلپر تلفن زدم و از اون بابت پذیراییش تشکر کردم . 10 کیلومتری که جلو رفتیم دو تا توریست رو دیدم که پیاده کوله به پشت میومدند ایستادم و بعد از احوال پرسی متوجه شدم البرتو وجرارد دوتا اسپانیایی هستن که از بارسلونا پیاده تا اینجا اومده بودن احمد هم رسید به پیشنهاد احمد قرار شد کنار جاده نزدیک رودخونه بشینیم و چای بخوریم احمد پی فراهم کردن آتیش برای چای رفت و من بیشتر از حال اونها جویا شدم ظاهرا 6 ماه ی بود که از بارسلونا حرکت کرده بودن و قصد داشند به اورشلیم برن بعد خوردن چای پیشنهاد موندن و چادر زدن در اینجا از طرف احمد و موافقت بجه ها من برای محیا کردن شام دست به کار شدم و بجه ها در رودخونه یک صفایی دادن شام درست شد و بعد از شام دور آتیش نشستیم و مشقول صحبت شب هم 4 نفری تو چادر خوابیدیم .
17/3/88
صبح بعد از خوردن صبحانه از هم جدا شدیم حدود 30 کیلومتر جاده سر بالایی بود اما باقی مسیر عالی و سراشیب و زیبا حدود 125 کیلومتر رکاب زدیم و در یک جای دنج چادر زدیم وچای و شام که سیبزومینی و فلفل کبابی بود نوش جان کردیم.
18/388
مثل دیروز و.............
19/3/88
تا موقعی که وسایل رو جمع کردیم و حرکت کردیم ساعت 11 شد در مسیر در شهر کنده توقف کردیم و در اونجا به یک دوچرخه فرشی رفتیم که لوازم هم داشت صاحب مغازه اسمش مراد بود پیش مرا د ترک بند جلوی دوچرخم که شکسته بود رو جوش دادم و بعد از خردن یک نوشیدنی که مراد دعوت کرده بود به راهمون ادامه دادیم . در مسیر شهر آداپازاری رو داشتیم در میدان اصلی شهر یک فستیوال رقص بود به اونجا رفتیم و مشقول تماشا و لذت بردن البته کابل دوربین رو گم کردیم و بعد براه افتادیم کم کم داشت شب می شد و ما باید دنبال جا می گشتیم تو مسیر یک آلاچییق بود که که کنار یک فضای باز داشت با آیهان صاحب اونجا برای چادر زدن صحبت کردم موافقت کرد بعد نشستن پیش آیهان برامون گیلاس وگوجه سبز اوورد بعد من شام درست کردم و با هم خوردیم و منو آیهان تخته بازی کردیم و آبجو خوردیم بعد از شام آیهان مارو به یک کاباره توهمون نزدیکیها برد در اونجا جاتون خالی مشروبات خوب و رقص و ..............بعد از اونجا ساعت 3 بود که برگشتیم و خواب
20/3/88
ساعت 10 از خواب پاشدیم و بعد از خداحافطی از آیهان به سمت ایزمیت شهر بعدی به راه افتادیم شهری ساحلی و زیبا بعد از گردش در شهر به دنبال شارژر گوشی گشتیم اما متاسفانه پیدا نکردیم و عکسی از شهر زیبای ایزمیت نداریم بعداز ایزمیت به استان استانبول رسیدیم از ابتدای استان شهر ها به هم چسبیده بودند و اصلا مشخص نبود در کدام شهر هستی حدود ساعت 8 بود که مال تپه یکی از ناحیه های استابول رسیدیم یک تلفن پیدا کردم و با اندر تماس گرفتم و آدرس رو گرفتم بعد از پرسیدن از اهالی اونجا متوجه شدم که باید به قسمت اروپایی استانبول بریم بعد از خوردن غذابه راه افتادیم شب شده بود که حرم مکانی که کشتی ها تنگه بسفر رو برای رفتن به قسمت اروپایی ترک می کنند با کشتی به قسمت اروپایی رفتیم به اونطرف که رسیدیم با پرسیدن متوجه شدم که باید حدود 40 کیلومتری رکاب بزنیم شروع کردیم و هر جا می تونستم از مردم آدرس آوجلار رو می پرسیدم در یک محله یک تلفن دیگه به اندر زدم حدود 1 شب بود که به اندر رسیدیم . اندر در طبقه بالای یک آپارتمان 4 طبقه زندگی می کرد باز دوباره بردن وسایل به آپارتمان و همجنین دوچرخه ها بعد صحبت با اندر و شام و خواب
مسیر حرکت زیبا و ما عجله ای برای رفتن نداشتیم بعد از 50 کیلومتر در یک پمپ توقف کردیم و من به آلپر تلفن زدم و از اون بابت پذیراییش تشکر کردم . 10 کیلومتری که جلو رفتیم دو تا توریست رو دیدم که پیاده کوله به پشت میومدند ایستادم و بعد از احوال پرسی متوجه شدم البرتو وجرارد دوتا اسپانیایی هستن که از بارسلونا پیاده تا اینجا اومده بودن احمد هم رسید به پیشنهاد احمد قرار شد کنار جاده نزدیک رودخونه بشینیم و چای بخوریم احمد پی فراهم کردن آتیش برای چای رفت و من بیشتر از حال اونها جویا شدم ظاهرا 6 ماه ی بود که از بارسلونا حرکت کرده بودن و قصد داشند به اورشلیم برن بعد خوردن چای پیشنهاد موندن و چادر زدن در اینجا از طرف احمد و موافقت بجه ها من برای محیا کردن شام دست به کار شدم و بجه ها در رودخونه یک صفایی دادن شام درست شد و بعد از شام دور آتیش نشستیم و مشقول صحبت شب هم 4 نفری تو چادر خوابیدیم .
17/3/88
صبح بعد از خوردن صبحانه از هم جدا شدیم حدود 30 کیلومتر جاده سر بالایی بود اما باقی مسیر عالی و سراشیب و زیبا حدود 125 کیلومتر رکاب زدیم و در یک جای دنج چادر زدیم وچای و شام که سیبزومینی و فلفل کبابی بود نوش جان کردیم.
18/388
مثل دیروز و.............
19/3/88
تا موقعی که وسایل رو جمع کردیم و حرکت کردیم ساعت 11 شد در مسیر در شهر کنده توقف کردیم و در اونجا به یک دوچرخه فرشی رفتیم که لوازم هم داشت صاحب مغازه اسمش مراد بود پیش مرا د ترک بند جلوی دوچرخم که شکسته بود رو جوش دادم و بعد از خردن یک نوشیدنی که مراد دعوت کرده بود به راهمون ادامه دادیم . در مسیر شهر آداپازاری رو داشتیم در میدان اصلی شهر یک فستیوال رقص بود به اونجا رفتیم و مشقول تماشا و لذت بردن البته کابل دوربین رو گم کردیم و بعد براه افتادیم کم کم داشت شب می شد و ما باید دنبال جا می گشتیم تو مسیر یک آلاچییق بود که که کنار یک فضای باز داشت با آیهان صاحب اونجا برای چادر زدن صحبت کردم موافقت کرد بعد نشستن پیش آیهان برامون گیلاس وگوجه سبز اوورد بعد من شام درست کردم و با هم خوردیم و منو آیهان تخته بازی کردیم و آبجو خوردیم بعد از شام آیهان مارو به یک کاباره توهمون نزدیکیها برد در اونجا جاتون خالی مشروبات خوب و رقص و ..............بعد از اونجا ساعت 3 بود که برگشتیم و خواب
20/3/88
ساعت 10 از خواب پاشدیم و بعد از خداحافطی از آیهان به سمت ایزمیت شهر بعدی به راه افتادیم شهری ساحلی و زیبا بعد از گردش در شهر به دنبال شارژر گوشی گشتیم اما متاسفانه پیدا نکردیم و عکسی از شهر زیبای ایزمیت نداریم بعداز ایزمیت به استان استانبول رسیدیم از ابتدای استان شهر ها به هم چسبیده بودند و اصلا مشخص نبود در کدام شهر هستی حدود ساعت 8 بود که مال تپه یکی از ناحیه های استابول رسیدیم یک تلفن پیدا کردم و با اندر تماس گرفتم و آدرس رو گرفتم بعد از پرسیدن از اهالی اونجا متوجه شدم که باید به قسمت اروپایی استانبول بریم بعد از خوردن غذابه راه افتادیم شب شده بود که حرم مکانی که کشتی ها تنگه بسفر رو برای رفتن به قسمت اروپایی ترک می کنند با کشتی به قسمت اروپایی رفتیم به اونطرف که رسیدیم با پرسیدن متوجه شدم که باید حدود 40 کیلومتری رکاب بزنیم شروع کردیم و هر جا می تونستم از مردم آدرس آوجلار رو می پرسیدم در یک محله یک تلفن دیگه به اندر زدم حدود 1 شب بود که به اندر رسیدیم . اندر در طبقه بالای یک آپارتمان 4 طبقه زندگی می کرد باز دوباره بردن وسایل به آپارتمان و همجنین دوچرخه ها بعد صحبت با اندر و شام و خواب
2 نظرات:
سلام ، من عاشق دوچرخه سواری هستم و چقدر خوشحالم که این صفحه رو میبینم، آیا میتونم در سفر بعدیتون همراهتون باشم؟
a4twrgaagfa
ارسال يک نظر