۱۱ اکتبر ۲۰۰۹

مشهد - اهواز -شهرکرد - شوش- شوشتر






افزودن تصوير


مثل همیشه کوله رو برداشتم رفتم راه آهن بلیط نداشتم گفتم تو کنسلی می تونم پیدا کنم سرتونو درد نیارم بلیط گرفتم سوار قطار شدم به سمت اهواز اشتیاق خاصی برای رفتن داشتم برای اولین بار بود میرفتم خوزستان تو کوپه با دوستان خوبی آشنا شدم که حالا در ادامه براتون توضیح میدم قطار بعد از 28 ساعت به اهواز رسید ساعت 5 صبح رسیدم اولین چیزی که که جلب توجه می کرد هوای شرجی جنوب بود . آها یادم رفت بگم برای خرید ماشین اومده بودم اهواز البته ماشین رو میشه از همه جا خرید اما خودم اهواز رو انتخاب کردم که بتونم خوزستان رو ببینم . خلاصه بعد از رسیدن از میدان راه آهن به طرف پل کارون به راه افتادم در بین راه احسان یکی از دوستان جدید که سره چهار راه با هم آشنا شده بودیم و دعوت من به پیاده روی رو پذیرفته بود منو همراهی می کرد با احسان به یک حلیم پزی رفتیم و ای حلیم خوردیم *(هیچ حلیمی به خوشمزگیه حلیم محمود تو رشت تا حالا نخوردم )*خلاصه بعد از خوردن حلیم احسان از من جدا شد و من منتظر شخصی که قرار بود جهت خرید ماشینش اقدام کنم بودم تو یک بل تکلیفی بودم که برم هتل یا نه هوا شرجی و کاملا چسبناک خلاصه جاتون خالی یه حموم قدیمی خزینه دار تو خیابون نادری اهواز پیدا کردم یه حالی به خودم دادم بعد رفتم سر قرار ماشینی که صحبتش بود زیاد مالی نبود و من رفتم یه هتل گرفتم و بعد از گرفتن خستگی اومدم یه چرخی تو شهر زدم . بعد از 3 روز یه شورولت بلیزر مناسب پیدا کردم یه بلیزر زرد رنگ که البته الان که اینا رو دارم مینویسم دنبال جم و جور کردن همین ماشینم دارم رنگش می کنم و.... بعد از اینکه یکم تو اهواز چریدم آها یادم رفت بگم من روزهای عید فطر اونجا بودم میدونید که عید مهمیه برا هموطنان عرب زبان ما در هر خونه ای تو محله عربها روزهای عید باز بود و سفره پهن و شما می تونستید برید و از خودتون پذیرایی کنید من جاتون خالی به یکی از این خونها دعوت شدم و تو جشن اونها سهیم . من تا آماده شدن ماشین چند روزی وقت داشتم به خاطر همین یه برنامه 3 روزه ریختم اول رفتم شهرکرد 4.5 صبح رسیدم شهرکرد مثل همیشه رفتم سراغ شکم یه کله پاچه ای پیدا کردم و جاتون خالی دل سیر خردم و 10 تایی چایی پشتش بعد رفتم سراغ مکانهای دیدنی شهر البته همش یک سوال برام بود که شهرکردیهایی که باهاشون بودم پرسیدم نتونستن جواب بدن که بالاخره عباس تو چالشتر جوابمو داد سوال راجع به نام شهرکرد بود شهر کرد اول دهکرد بوده یعنی دهی که توش نمد می بافن بعد که بزرگتر میشه به شهرکرد تغییر نام پیدا میکنه آخه این برام سوال بود که چرا تو این شهر (کرد زبان ) نیست اکثرا بختیاری و لر بودن بگذریم رفتم چالشتر خارج شهر یه ده با یه قلعه زیاب و وحشتناک زیبا اونجا عباس دوستم کانلا در مورد این قلعه و معماری اون برام توضیح داد و اینکه عباس کارشناس باستان شناسی بود و کل قلعه رو که متعلق به یک خان بختیاری بود چرخیدیم و توضیح های عباس دیدن رو برام لذت بیشتری میووورد . بچه ها بهتون پیشنهاد میکنم یکسری به این قلعه بزید واقعا قشنگه بعد از قلعه به سمت شهر سامان در 20 کیلومتری چالشتر براه افتادم تا بتونم برم پل زمان خان رو بیبینم با هیچ های به سامان رسیدم پل و رودخانه زاینده رود و طبیعت زیببای چهارمحال برام هیجان انگیز بود طبیعت وحشی و بکر این استان زیبا منو دیووونه کرده بود . برگتن رو هم یکی از اهالی شهرکرد که مهندس کشاورزی بود با ماشینش منو به شهرکرد رسون دستش دردنکنه . رفتم ترمینال برای رفتن به شوش اما متاسفانه ماشینش رفته بود و من باید تا فردا صبر می کردم ناگزیر با ماشین اهواز دوباره برگشتم اهواز و تا ازاتوبوس که پیاده شدم سوار سواریهای شوش شدم و رفتم شوش یک ساعت راه بود تا شوش رسیدم رفتم یه جگرکی یه چی خوردم و رفتم موزه دانیال نبی بعد رفتم موزه شوش رو دیدم و یک سری اطلاعاتی که می خواستم از راهنما گرفتم و به سمت قلعه شوش به راه افتادم تو قلعه یه چرخی زدم و از باقی مانده های کاخ آپادانی داریوش هم دیدن کردم و بعدش عزم زیگورات چغازمبیل با یک ماشین رفتن زیگورات در 45 کیلومتری شوش . 3 ساعتی اونجا چریدم و نشستم جاتون خالی ابهت همچین جاهایی آدمو از خودش بیخود می کنه برگشتنی با 3 تا از دوستان باستان شناس برگشتم تا جاده اصلی که برم سمت شوشتر بعد از نیم ساعت یه ماشین گیرم اومد که منو ببره شوشتر ظهر رسیدم شوشتر و به ابراهیم یکی از بچه های که تو قطار باهشون آشنا شده بودم اطلاع دادم ابراهیم منو به خونشون دعوت کرد و و بعد از یه استراحت و ناهار خوب که چند روزی بود یه غذای خونه نخورده بودم یه حالی به من واریز شد که نگو. بعد از ناهار با ابراهیم و مسلم پسر عمه ابراهیم رفتیم سراغ شوشتر . اول قلعه سلاسل بعد کت های کنار کارون خانه مستوفی وبعد از همه آبشارها و آسیاب های شوشتر که از همه معروفتره شهر شوشتر شهره کوچیکیه اما یه کششش خاصی داره برا من که موندگاری تو یه شهره کوچیک سخته منو مجبور کرد یک روز و یک شب شوشتر بمونم و شبونه یه چرخی تو شهر بزنم و لذت ببرم جاتون خالی خیلی باحال بود شب هتل گرفت چون نمیخواستم مزاحم خانواده ابراهیم بشم خلاصه بعد از 3 روز دوباره به اهواز برگشتم که کار ماشین رو پی بگیرم تو اهواز با محمد دوست خوبم مشقول تهیه لوازم و آماده سازیه ماشین بودیم و شبها هم با هم و دوستانه دیگه به تفریح گذشت......

1 نظرات:

Sharaf گفت...

من خوزستان رفتم ولی غرب کشور اصلاً نرفتم. با تعریف هابی که کردی دلم آب شد....
اول 10 تا چای بعد کله پاچه منو کشته.....