سلام از کافی نت که در اومدیم رفتیم یه جا برا خواب پیدا کنیم پارک مدنی رو پیشنهاد کردن حدود نیم ساعتی رکاب زدیم تا به پارک رسیدیم یه جای خوب پیدا کردیم و چادر رو بر پا کردیم بعد از بر پا کردن چادر یه چاییی داغ و بعد خواب .
صبح ساعت 7 با صدای باغبون پارک که صدا می زد آقا پاشو میخوام چمن ها رو آب بدم از خواب پاشدیم . مشغول جمع کردن چادر و وسایل بودیم که آقای ملکانی از خبرنگاران کاشون یه مصاحبه با ما انجام داد و یه عکس گرفت و رفت کارتشو به من داد ولی نمی دونم کارتشو چی کا کردم آخه اون تو آدرس سایتش بود . بگذریم وسایل رو جمع کردیم و به سمت خونه های تاریخی کاشون به راه افتادیم . بین راه احساس گشنگی شدید به سراغمون اومد اما از کله پاچه اییی که دیشب قرار گذاشتیم بر یم نبود ناگذیر به یه نون پنیر و چای قناعت کردیم بعد از صبحانه رفتیم تو مرکز صنایع دستی کاشون دوستان گلم اگه کاشون اومدین حتما به این مرکز سر بزنید
ما حدودا 2 ساعتی اونجا بودیم و با دستگاها و طریق بافت پارچه ها با شیوه بافت قدیمی آشنا شدیم و با اساتید این حرفه ها گپ زدیم و کلی حال کردیم جاتون خالی . بعد از اونجا رفتیم خونه عامری ها والا باید گفت کاخ عامری ها یک عمارت بزرک با چند تا حیات اندرونی و بیرونی که هر کدوم برا خودش عظمتی بود بعد از اونجا رفتیم خونه بروجردی ها رو دیدم این کاشن اینقد قشنگه که به این سادگی ها نمیشه ازش گذشت اگه اومدین کاشان برای یک هفته برنامه ریزی کنید و وقت بزارید.
بعد از خونه ها به سمت باغ فین به راه افتادیم بین راه تپه های سیلک رو داشتیم رفتیم و یه ساعتی تو اون سکوت و عظمت نشستیم و لذت بردیم بعد از تپه ها ی سیلک به سمت باغ فین براه افتادیم در بین راه بوی کباب تحریک کننده بود زدیم بغل و خلاصه ....
دوچرخه ها رو یه جایی بستیم و رفتیم تو باغ چه قدر این باغ قشنگه و اون جوی های آب که از چشمه سلیمانیه پر آب هستن شادابی و زندگی رو به باغ هدیه میده . اینطوری که اهالی کاشان می گفتن هنوز سر چشمه این آب مشخص نیست و چندین سال هست که سطح آب این چشمه پایین نرفته ؟؟؟؟
خلاصه بعد از خوردن یه چای تو باغ فین تصمیم به رفتن گرفتیم دلمون نمییومد کاشون رو ترک کنیم اما باید می رفتیم ناگزیر مسیر جاده رو پیش گرفتیم . حدود 30 کیلومتر رکاب زدیم که باد شدید به همراه بارون رفتن رو مشکل کرد خوشبختانه نزدیکه یه پل بودیم با رفتن به زیر پل از بارون در امون موندیم همونجا جای خوبی برا چادر زدن نشون میداد چون هوا هم تاریک شده بود پس چادر رو علم کردیم من رفتم ویه خورده چوب و خار جمع کردم ویه آتیش خوب درست کردم و دیشب کنار آتیش جاتون خالی چایی دودی کلوچه و سیگار توپ بعدشم شام وخواب .
2 نظرات:
به به ، به به ، به به . خوب بعد اونوقت الان نطنز باید باشین قاعدتا . نگفتی که مجبور شدم حدس بزنم .
راستی زیر پل زیاد بو نمی داد ؟ :-))))
خوش و خرم باشید تا ما بتونیم عکسای جالبتری ازتون ببینیم
عکسا باحال بود اما عکس جلو آتیش یه چیز دیگه است ، خیلی باحال شده، سفر خوبی داشته باشید همچنان
ارسال يک نظر