خانه عباسيان
خانه عباسيان

خانه عباسيان
سلام دوباره
ديشب گفتم كه موقع نوشتن قرار شد بريم بيرون شام بخاطر همين خداحافظي كردم
اما ديشب جاتون خالي رفتيم فين و شام رو مهمون خانواده ستاري بوديم بعد از شام رفتيم دور باغ فين رو چرخيديم اما متاسفانه تعطيل بود و نمي شد رفت داخلش تا موقعي كه اومديم خونه و آماده براي خواب شديم ساعت 2.30 صبح شد وبعد خواب ما دو تا كه خيلي خسته بوديم اما بشنويد از امروز:
صبح كه چه عرض كنم ظهر ساعت 12 با زنگ موبايل بيدار شدم ساعتو كه نگاه كردم شوكه شدم آزاده رو بيدار كردم و آماده شديم كه بريم اما اول ظاهرا بايد صبحانه مي خورديم چون خانم خونه تدارك ديده بود. صبحونه رو دسته جمعي خورديم و وسايل رو جمع كرديم و آماده رفتن از خونواده ستاري خداحافظي كرديم و حركت. بر نامه اين بود كه اول بريم كاشان رو بگرديم و دمه غروب از شهر خارج شيم .
اولين جايي كه رفتيم خونه عباسيان بود مشغول گشتو گذار بوديم كه اونجا با ليلا كه راهنماي تور بود آشنا شديم ليلا تمام خونه حتي جاهايي كه براي عموم مخفي بود رو به ما نشون داد و توضيحات خوبي راجع به معماري بنا و تاريخچه اون داد ممنون ليلا جان موفق باشي.
بعد از اونجا كه چند ساعتي طول كشيد رفتيم خونه طباطبايي و چند تا عكس و چرخش بعد حمام امير احمد رو ديديم البته اينم بگم كه من و آزاده براي بار دوم اين خونه هارو ميديدم اما ايندفه با دفعه هاي پيش فرق مي كرد برامون تا موقعي كه حموم رو ديديم اكثر خونه هاي ديگه و باغ فين تعطيل شد پس تصميم گرفتيم كه شب رو تو كاشان بمونيم و يه جا چادر بزنيم و فردا بريم بقيه رو ببينيم .
بعد از حموم رفتيم و يه كبابي پيدا كرديم وجاتون خالي عجب كوبيده باحالي بود ما دوتا هم كه گشنه تا تهش خورديم . بعد از غذا خوردن راه افتاديم تو شهر الانم كه تو كافي نتم و بقيه شو خودتون مي دونيد. تا بعد كه ببينيم چي ميشه فعلا
راستي از تمام دوستان گلم كه برامون نظر گذاشتن و وبلاگ رو ديدين ممنوننم باور كنيد وقتي نظرا يا آمار مشاهده رو ميبينيم دلگرم و خوشحال ميشيم ممنون
ديشب گفتم كه موقع نوشتن قرار شد بريم بيرون شام بخاطر همين خداحافظي كردم
اما ديشب جاتون خالي رفتيم فين و شام رو مهمون خانواده ستاري بوديم بعد از شام رفتيم دور باغ فين رو چرخيديم اما متاسفانه تعطيل بود و نمي شد رفت داخلش تا موقعي كه اومديم خونه و آماده براي خواب شديم ساعت 2.30 صبح شد وبعد خواب ما دو تا كه خيلي خسته بوديم اما بشنويد از امروز:
صبح كه چه عرض كنم ظهر ساعت 12 با زنگ موبايل بيدار شدم ساعتو كه نگاه كردم شوكه شدم آزاده رو بيدار كردم و آماده شديم كه بريم اما اول ظاهرا بايد صبحانه مي خورديم چون خانم خونه تدارك ديده بود. صبحونه رو دسته جمعي خورديم و وسايل رو جمع كرديم و آماده رفتن از خونواده ستاري خداحافظي كرديم و حركت. بر نامه اين بود كه اول بريم كاشان رو بگرديم و دمه غروب از شهر خارج شيم .
اولين جايي كه رفتيم خونه عباسيان بود مشغول گشتو گذار بوديم كه اونجا با ليلا كه راهنماي تور بود آشنا شديم ليلا تمام خونه حتي جاهايي كه براي عموم مخفي بود رو به ما نشون داد و توضيحات خوبي راجع به معماري بنا و تاريخچه اون داد ممنون ليلا جان موفق باشي.
بعد از اونجا كه چند ساعتي طول كشيد رفتيم خونه طباطبايي و چند تا عكس و چرخش بعد حمام امير احمد رو ديديم البته اينم بگم كه من و آزاده براي بار دوم اين خونه هارو ميديدم اما ايندفه با دفعه هاي پيش فرق مي كرد برامون تا موقعي كه حموم رو ديديم اكثر خونه هاي ديگه و باغ فين تعطيل شد پس تصميم گرفتيم كه شب رو تو كاشان بمونيم و يه جا چادر بزنيم و فردا بريم بقيه رو ببينيم .
بعد از حموم رفتيم و يه كبابي پيدا كرديم وجاتون خالي عجب كوبيده باحالي بود ما دوتا هم كه گشنه تا تهش خورديم . بعد از غذا خوردن راه افتاديم تو شهر الانم كه تو كافي نتم و بقيه شو خودتون مي دونيد. تا بعد كه ببينيم چي ميشه فعلا
راستي از تمام دوستان گلم كه برامون نظر گذاشتن و وبلاگ رو ديدين ممنوننم باور كنيد وقتي نظرا يا آمار مشاهده رو ميبينيم دلگرم و خوشحال ميشيم ممنون

1 نظرات:
دنبال می کنم
ارسال يک نظر